close
تبلیغات در اینترنت

میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه وروز دختر مبارک باد
آخرین مطالب

سال 97

لیست مطالب

میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه وروز دختر مبارک باد
میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه وروز دختر مبارک باد

میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه(س) و روز دختر مبارک باد.

شهر مدینه چشم به راه تو بود و چشم های جهانیان نیز؛

چشم به راه نوزادی از دودمان پاکزاد عصمت و طهارت.

اوّل ذی قعده سال 173 هجری قمری بود که فاطمه معصومه(س) بر شاخسار بوستان شکوفان احمدی شکفت و جهان در طراوت وجودش و نامش، نَفَس تازه کرد و خجستگی را برای شیفتگانش به ارمغان آورد.

«سلام بر تو ای از سلاله رسول خدا

سلام بر تو ای میوه دل زهرا و خدیجه کبرا

سلام بر تو ای دختر علی مرتضی

ای فرزند حسن مجتبی و ای فرزند حسین

و سلام بر تو ای دختر موسی بن جعفر...»

و این همه کلمات روشن زمزمه من است وقتی به زیارت تو می آیم.

وقتی به زیارت تو می آیم، مشتاق و بیقرار دیدار توأم که دیدار تو غبار روبی دل است و نشاط جان

 

داستان

آفتاب وسط آسمان بود. دانه های درشت عرق از سر و صورت مسافران جاری بود. کاروان آرام آرام از شهر دور می شد. صدای زنگ شترهای کاروان، تنها صدایی بود که در آن دشت و صحرا شنیده می شد. محمد در فکر آن طومار بود که غلامی قبل از حرکت کاروان به او داده بود. با خود می گفت چگونه ممکن است دختری ده ساله پاسخ سؤالاتی را بداند که بزرگان شهر از پاسخ آن عاجزند. در همین فکرها بود که ناگهان همهمه ای در میان کاروانیان افتاد. او از هم سفرش پرسید: چه شده؟ این هیاهو برای چیست؟ عبدالله گفت: می گویند موسی بن جعفر از این سو می آید، و با دست به سویی اشاره کرد.

مسافران با خوش حالی بدان سو می دویدند. برخی پیاده و بعضی سواره. آری خودش بود، امام موسی بن جعفر (ع). سلام کردند و دورش حلقه زدند. او با مهربانی پاسخ همه شان را داد. محمد گفت: در مدینه بودیم برای دیدار با شما و پرسیدن سؤال هایمان. رفتیم به خانه تان. گفتند: مسافرت رفته اید. سؤال ها را نوشتیم و به غلام دادیم تا هنگامی که برگشتید، پاسخ ها را برایمان بفرستید، اما دخترتان فاطمه معصومه، پاسخ آن ها را نوشتند و به ما دادند. می خواستیم شما هم نگاهی به پاسخ هایش بیندازید تا جایی برای وسوسه شیطان نباشد و ما با خیالی آسوده پاسخ سؤالات را به صاحبانشان برسانیم. امام با مهربانی نگاهی به محمد کرد و طومار را از دستش گرفت و شروع به خواندن کرد. آن گاه سرش را بلند کرد و در حالی که لبخندی روی لبانش نشسته بود، فرمود: «پدرش فدای او باد، همه را درست نوشته». محمد که شرمنده بود، طومار را گرفت و گفت: مگر می شود در خانه امام بود و از علم بهره ای نداشت؟



تعداد بازديد : 123
  • پنجشنبه 14 مرداد 1395 ساعت: 8:37
بخش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی